گزارش 8 ام
یک پسر هشت ماهه
که آخرای راهه
میخواد بیاد به دنیا
کاش وزنش بشه اندازه
امروز یک شنبه 34 هفته و 2 روزه که توی دل مامانی هستی
یعنی در آخرین هفته هشت ماهگی به سر می بری
و متاسفانه توی این مدت تپلی مامان نشدی و طبق آخرین سونو به پسره ریزه میزه هستی و
تنها دو هفته از خانم دکتر فرجه گرفتی تا کمبود وزنتو جبران کنی .
و حسابی هم جات تنگ شده و دیگه نمی تونی فنون رزمیتو مثل قبل روی من اجرا کنی

و دیگه نمی تونی روی جفتت این جوری بالا و پایین بپری

و مثل یک پسر خوب چسبیدی به مامان و فقط گه گاهی با تمام وجود با کف پا یا با کف
دست یا حتی با کله ی عزیزتون فشار های غیر قابل تحملی رو به هر جا که پا بده وارد می کنی

و اما شرح حال من
که شب ها در گیر بالش ها و کوسن ها و تشک و پتو هستیم تا صبح
وکلی تلاش تا بلکه بتوانیم قدری بخوابیم
اما تا همان که چرت کوتاهی میزنم از فرط درد پایمان از جایمان با کلافگی بلند شده و تعویض
دنده میکنیم بعد چرت کوتاه بعدی دوباره پای دیگرمان از درد به فغان میاید و باری دیگر در جا
مینشینیم موقعیت را عوض کرده و دوباه میخوابیم و این روند دیوانه کننده و کسل کشنده ادامه
دارد تا صبح
.
.
.
در پایان جهیزیه ی مبارکتان هم توسط مادر بزرگ کوچولو به اتاق شما منتقل شد
هر چند که هنوز سریر سلطنت شما ساخته نشده و ناچار وسایل به همان گونه در بسته بندی
رها شده

امضا :مامان سادات


گزارش 8 ام
